عکس
در روستای شیرکوه با پدیده ی جالبی بر خورد کردم، گفتم آن را ثبت کنم و در آسارا به نمایش بگذارم.
تلفیق سنت و مدرنیته چیزی شده که در عکس مشاهده می کنید.
برای مشاهده کل عکس ها به وبلاگ پرچنان مراجعه فرمایید.
در روستای شیرکوه با پدیده ی جالبی بر خورد کردم، گفتم آن را ثبت کنم و در آسارا به نمایش بگذارم.
تلفیق سنت و مدرنیته چیزی شده که در عکس مشاهده می کنید.
برای مشاهده کل عکس ها به وبلاگ پرچنان مراجعه فرمایید.
تازهترین کار کارگردان ایرانی کرد تبار، بهمن قبادی، فیلمی جادهای و چند بعدی درباره آزادی، مرگ و موسیقی است که با بافتی مردمشناسانه و صحنههایی گویا، دشواریهای زندگی کردهای ایرانی را مطرح میکند. فیلم نیمه ماه(Half Moon)، تازهترین کار کارگردان ایرانی کرد تبار، بهمن قبادی، با یک صحنه رقتانگیز آغاز میشود: با نمای زورآزمایی دو خروس جنگی که در میان هیاهو و داد و فریاد صاحبان آنها و جماعتی که بر سر پیروزی این یا آن خروس با هم شرطبندی میکنند، به جان هم انداخته شدهاند. حدس این که این جنگ خروس در گوشهای از کردستان رخ میدهد، چندان دشوار نیست: هم لباس و هیبت این مردان هیجانزده از تبار کردیشان خبر میدهد و هم فریادهای تشویق و فحش و لعنتهایی که میکشند و میفرستند، به زبان کردی است. پس از چند لحظه، نماهای پریشانکننده جنگ خروس، جا به جا قطع میشوند و دوربین با دنبال کردن پسرکی که در کوچه پس کوچههای تنگ و تاریک و نیمه ویرانه دهی در حال دو است، تماشاگر را از دیدن چگونگی خونین و مالین شدن دردناک خروسها، معاف میکند. بیان تصویری همین چند صحنه برای آن که تماشاگر تصور کند، باز هم با فیلمی با بافتی قوم شناسانه روبرو است، به قدر کافی گویا ست. این برداشت به ویژه، با خواندن نوشته زیر که در ابتدای فیلم میآید، قوت میگیرد: به دلیل اهمیت موضوع و موضع خاص کارگردان، آگاهانه تصمیم گرفته شده است که فیلم به زبان اصلی، یعنی کردی و با زیرنویس آلمانی نشان داده شود. به گزارش رادیو آلمان ، وقتی بهمن قبادی شروع به تعریف داستان زندگی قهرمانش، مامو، یعنی تک خال موسیقی کردی آن دوره میکند، تماشاگر میپندارد که حالا با فیلمی جادهای سر و کار دارد. چون مامو با وجود بیماری، پس از سقوط صدام و آزاد شدن کردستان عراق، قصد دارد با ده پسر نوازندهاش عازم این دیار شود، تا اولین کنسرتش را در آزادی و با عنوان فریاد آزادی در این منطقه آزاد شده، به اجرا در آورد. این سفر ماجراجویانه قرار است با اتوبوس فکسنیای که دوست وفادار مامو، کاکو، آن را تعمیر و حاضر کرده، صورت بگیرد. ناگفته پیدا است که این اتوبوس هرگز به مقصد نمیرسد و مسافتی که در این فیلم جادهای طی میشود، در واقع از چند متر هم تجاوز نمیکند. با این حال مامو، امید اجرای این کنسرت از پیش برنامهریزی شده را از دست نمیدهد. در حالیکه نه تنها مشکلات و دشواریهای غیرمترقبه، بلکه مرگ هم که در هیبت زنی زیبا و سرخ پوش او را مثل سایه، گام به گام دنبال میکند، رسیدن به مقصد عراق را ناممکن جلوه میدهد. تکرار صحنههای درگیری مامو با مرگ، از سوی دیگر، فیلم نیمه ماه را به سرودی تصویری در ستایش زندگی و هجو مرگ نزدیک میسازد. به ویژه هنگامی که در انتهای فیلم، زن زیبایی تابوت مامو را در چشماندازی بیانتها، مسحورکننده و پوشیده از برف به دنبال خود میکشد. این صحنه بس گویا که با موسیقیای جادویی همراه است، به وجه دیگر فیلم که تمجیدی از این هنر و دستاندرکاران آن است، اشاره دارد. قبادی، خود در باره شخصیت مامو و رابطه آن با موسیقی میگوید: این فکر که از شخصیت مامو، نوعی موتسارت کردی بیافرینم، خیلی خوشآیندم بود. امیدوارم که توانسته باشم این آرزو را برآورده سازم و روح مامو را به موتسارت نزدیک کنم. نیمه ماه، فیلمی جادهای و چند بعدی درباره آزادی، مرگ و موسیقی است که با بافتی مردمشناسانه، مسایل زندگی کردهای ایرانی را مطرح میکند؛ فیلمی دیدنی که نام بهمن قبادی، این کارگردان ۳۸ ساله و فیلمهایش را، چون زمان مستی اسبها و لاک پشتها هم پرواز میکنند، دوباره به صفحات نقد فیلم اغلب روزنامههای اروپا کشانده است. این فیلم از ۹ اوت در سینماهای آلمان به نمایش درآمده است. همچنین بهمن قبادی برای داوری بخش مسابقه جشنواره سن سباستین بار دیگر به اسپانیا دعوت شد .
اولین نقدی که به نظر من به آن وارد است همانی بود که دکتر حداد عادل بیان کرد.اسم یوسف که سالها در دلها و زبان ایرانیان بود را این فیلم تبدیل به کلمه نامتجانس یوزارسیف کرد، که البته به نظر من حالا حالا ها در زبانمان ماندگار خواهد بود.
دومین نقد:
اگر از کسی که با قرآن آشنایی دارد و یا حتی آشنایی مختصری داشته باشد ، پرسیده شود: جان کلام داستان حضرت یوسف قرآن را در یک جمله بگو ید ،چیست؟( شما می توانید همین سئوال را اکنون بر خود جواب دهید، کمی فکر کنبد).
حال اگر از همان کس این سئوال پرسیده شود که جان کلام داستان سریال یوزارسیف چیست؟ او چه جوابی خواهد داد؟( لطفاً به این سئوال هم پاسخ دهید).
تلویزیون
(به انگلیسی: television) (به فرانسوی: télévision) سامانهای ارتباطی برای پخش و دریافت تصاویر متحرک و صداها از مسافتی دور است.
به مجموعه فراهم کننده و پخش کننده این تصاویر، سیما گفته میشود و دستگاه گیرنده برنامههای سیما، دستگاه تلویزیون نام دارد.
واژه تلویزیون که از زبان فرانسوی به فارسی راه یافته خود واژه ای دورگهاست که بخش نخست آن از یونانی تله- (دور) و بخش دوم آن از واژه لاتین ویزیو (دید) گرفته شدهاست.
با اینکه در بیشتر زبانها همین واژه تلویزیون (البته با تلفظهای بسیار گوناگون) به کار میرود برخی زبانها واژههای خود را برای این مفهوم دارند. برای نمونه در زبان آلمانی برای تلویزیون همیشه واژه Fernsehen به کار برده میشود که معنی واژگانی آن «دوردید» است. یا در زبان ژرمنی نیدرساکسنی به تلویزیون Kiekschapp میگویند که معنی لغوی آن «نگرش» است و در فارسی به آن جعبه جادویی میگویند!
...مادر به مخالفت بر خاست : او پیامبر خداست و نتیجه معجزه اش را می بیند(به قول شصت چی ، مادرٍ جان) و پدر خندید که در این زمانه گرانی دو همسری را خیال است و بر این خیال خام ما خندید...
متن کامل آن را می توانید در پرچنان بخوانید.

به بهانه ی مطلب جالب آقای رفیعی نژاد:
چندی پیش مهمانی روس داشتیم که از قضا دکترای فلسفه داشت و جالب تر اینکه به دلیل علاقه به تصوف مطالعات زیادی در باب کشور ما و هند داشت. غرض از این مقدمه نقل جمله ای از قول او بود. می گفت هندی ها ایران را سرزمین مغزهای خفته می دانند.
دلیل هندی ها را برای این نامگذاری نمی دانم. با مغز هایش هم کار خاصی ندارم. اما این قسمت خفته اش به نظرم خیلی واقعی آمد.
یادم هست که تا قبل از دیدن فیلم 300 چیز زیادی از جنگ های ایران و یونان نمی دانستم. جز همانقدر که در رفتن های سالیانه به تخت جمشید از پدر و مادر و سالهای بعد از راهنمایان می شنیدم و اندکی بعد از آن در خواندن رمانهای تاریخی دستگیرم شد. گذشته ای مبهم، روزگاری دور که البته در دانستن از آن سودی متصور نبود.