سنت شفاهی درایران باستان
امروز قصد دارم به یکی ازویژگی های اصیل وکهن ایرانی بپردازم وآن سنت شفاهی است . سنتی که بنابرآن کتابخانه های ما حافظه های ما بودند.به دلیل عدم توجه به زیربنای این سنت ما بارتهمت های فراوانی را به دوش کشیده ایم: تهمت تاریخ مدون نداشتن, بی الفبا بودن , بی کتابخانه بودن وبسیاری تهمت های دیگر.در آغاز توجه به این نکته ضروری است که سنت شفاهی در کنار فرهنگ پدرسالاری از خصوصیات اقوام کوچ کننده است و اجداد آریایی ما در منزل به منزل مهاجرتشان رد پایی ازاین سنت بر جای گذشته اندواین موضوع تنها ایران ماراشامل نمیشود, بلکه سرزمین های هم جواردیگری هم درمیراث کوچگری اقوام آریایی با ما سهیم هستند.ما معمولاپذیرفته ایم که نیاکان ما دیرتراز دیگران وبخصوص دیرتر از همسایگان میان رودی ما, آغوش به روی خط گشوده اند.امادرعین حال فراموش نکنیم که اگرمنظوراز نگارش , ضبط کردن اندیشه هاست پس نخستین نگارنده های روی سفالهای هم می توانندگامهایی برای نوشتن باشند واز آنجا که به زعم ایران شناسان واز آن جمله گیریشمن, زادگاه اولیه سفالهای منقوش, نواحی غربی سرزمین ایران بوده است, پس ایران ما هم جایگاهی ارزنده دراین شاهراه فرهنگی می یابد واین سفالهای مارا شاید بتوان گاهواره نوزاده نگارش نیز فرض کرد. سنت معمول دربین النهرین که فرهنگ کوچ کننده ندارد, سنت نگارشی است وبه تدریج در آنجا خدایانی موکل بر نگارش نیز پیدامی شوند. یکی ازنامی ترین آنهانابوپسرمردوک است که معمولا قلم به دست نقش می شودوحامی کاتبان به شمار می آیدویادر مصر ایزه تاث که ایزددانایی وخرد است با اختراع خط ارتباط پیدا می کند. علاقه مندان می توانند ادامه مطالب را در مجله بخارا سال نهم شماره پنجم پیگیری کنند.این مطلب توسط خانم دکترژاله آموزگار , استاددانشگاه تهران نوشته شده است.