فرهنگ،آن گونه که من دریافتم....
اگر فرهنگ را مجموعه ای از باورها و رفتارهای گروه های انسانی بنامیم و بر مبنای آن آداب و سنن،تاریخ و هنر، زبان و اسطوره وبسیاری از افتخارات هر ملتی را می توان در دایره ی فرهنگ آن ملت به داوری نشست و فرهنگ وتمدن آن مردم را بررسی نمود .
بی شک می توان فرهنگ را جان وبن مایه ی شکل گیری هر تمدنی در سیر تطوری و تاریخی بشر دانست و بدون آگاهی از آن دشواری شناخت اقوام و ملل در گذشته از قبل قابل پیش بینی است .و حتا نا ممکن.
به هر روی فرهنگ جواز ورود به هر جامعه ای است حال از هر دروازه ای که بخواهیم وارد شویم فرقی نمی کند چه سیاست باشد،چه تجارت ، و......
تا با فرهنگ ویا حداقل بخشی از ساختار فرهنگی ( ودر گام نخست زبان ) آن جامعه آشنا نباشیم هر گونه ورودبه هر دایره وحوزه ای از آن جامعه بیهوده است. و در مقابل آشنایی بهتر با حوزه های گوناگون آن توفیقات بیش تری دراین ارتباط عایدمان خواهد نمود. و عجبا این مفهوم و معنی لطیف آن گونه مهم و کاربردی است که برای ارتباط درون گروهی و تعاملات داخلی افراد یک جامعه که خود تشکیلات واعضای آن هستند نیزضروری است و بی تردید بدون تن دادن و رعایت ضوابط و مقررات خاص و اصول و حدود و ثغور آن ارتباطات درون گروهی نیز دچار اختلال ومنجر به نا هنجاری خواهد شد که پی آمدی جز مطرود شدن از سوی جامعه نخواهد داشت. نتیجه آن که خواهی نخواهی در هر نوع زندگی و زیست اجتماعی ناگزیر از رفتارمتناسب با فرهنگ آن اجتماع هستیم ولا غیر.
نخست:
از بدو پیدایش بشر، به طور غریزی و بر اساس نیاز،اولین مسایل و مواردی که مورد اموزش و انتقال به فرزندان آدمی قرار گرفته است رفتارهای مبتنی برفرهنگ ( بنا به شرایط زمان ومکانی ) بوده است. بسته به نوع زندگی و شیوه ی برخورد با مسایل و مشکلات انواعی از رفتار ها وباور ها را آموزش دیده است که به تعدادگروه های موجود در اعماق تاریخ و نوع زیست آنان، آداب ورسوم، باورها و گوناگونی رفتاری (در یک کلمه) فرهنگ یافت می شود و بدیهی است که چه انسان پیش از پیدایش خط و نوشتار و ثبت نشده د رتاریخ وچه پس از آن، آدمی پیوسته در حال رشد فرهنگی بوده است.
دوم:
فرهنگ به گونه ای که شناخته ایم نه تنها ایستا، منجمد، خشک و لا یتغیر نیست بلکه مفهومی کاملا دینامیک و پویاو متغیری رو به جلو است، پروسه ای است به توالی تاریخ زیست بشر که بسیاری شاعرانه آن را به موجودی زنده شبیه بینند که دارای حس است و روح وجان. ودر سیر تطوری خویش بنا به مقتضیات تاریخی و جغرافیایی خود را کارآمد تر ساخته وبر بستر زمان و مکان راه خود را به بهترین وجه ممکن یافته و تحت هیچ شرایطی منفک از آدمی و ساز و کارهای زندگی فردی و جمعی او نبوده است.
در طول تاریخ و در عرض جغرافیا هر گاه گروهی از آدمیان به هر دلیلی گرد هم آمده اند تنها عامل گرد هم ماندنشان فرهنگ (اشتراکات فرهنگی) وآن زمان که گروه هایی از هم پاشیده اند عامل نفاقشان نیز فرهنگ (اختلافات فرهنگی) بوده است.
پویایی ذاتی فرهنگ است که به آدمی فرصتی به دارزای تاریخ عطا نموده تا به سوی رشد و تکامل فرهنگی جهت گیری کند و هر قدمی که برمی داردبه مثابه بذری که می کارد، نگرشی نو ایجاد می کند و برای هر نگرش نویی که آفریده، ساز و کاری می طلبد و پیوسته و پیوسته در حال گستردن فرهنگ مقبول خویش است چه آن زمان که با هم دلی به پیوستن می اندیشد و تمدن های سترگ جاودان از خود به یادگار می گذارد. و چه آن دم که به نابودی روی می آورد و با قدرت حماقت خود به تخریب دست می یازد، نیز به نوعی دیگر در حال گسترش فرهنگی است که پنداشتش بر برتری آن است. با همین رفتارهای رنگین و گونه گون خود توانسته است فرهنگ هایی به عداد بی شمار سامان دهد و فرهنگ ها و تمدن هایی از شمار خارج، ویران کند و براندازد.
سوم:
از زمانی که علوم مختلف از هم دیگر جدا شدند ونیاز به آموزش به شکل امروزی پدیدار شد ونهادهای گوناگونی با تخصص های متفاوت وارد عرصه زندگی شدند ومسئولیت آموزش های علمی و عملی و کاربردی را به عهده گرفتند، با تقسیم کاری که در کلان صورت گرفت رشد عمومی علمی، عملی و مادی، معنوی بشر رو به جهش گذاشت و با هر جهشی که درعلم و دانش و بالطبع آن وضعیت زندگی بشر رخ می داد و می دهد اوضاع فرهنگی او نیز دست خوش تغییر و تحولات ناشی از این گونه پرتاب های به جلو می گردد. آدمی هنوز در حال رشد در مسیر تکامل فرهنگی و رفتار اجتماعی خویش است. ودر این تمرین سخت ماهیت فرهنگ ایجاب می کند که با ذات بشر اجتماعی قرین، ونوعی احساس نیاز را در او زنده نگه دارد.
چهارم:
این آدمی است که در زندگی اجتماعی دنباله روی نوعی فرهنگ مطابق با سلیقه و ذائقه ی جمعی خود است و همواره در حال بسط و گسترش آن است و همین گستردن است که بهسازی و پویایی آن را در پی دارد . به عقیده ی من در این جا سخن از تفکیک فرهنگ سازی و فرهنگ گستری بحث بی راهه ای است که ما را از مقصد و مقصود اصلی دور خواهد نمود. چرا که یک مفهوم کاملاً دینامیکی مانند فرهنگ اساسا ً مرحله ای و سلسله مراتبی نیست که به وسیله ی گروهی و در مقطعی ساخته و به وسیله ی جمع دیگری در برهه ای دیگر گسترش یابد . و یا این که گروهی سفارش ساخت آن را درانحصار بگیرند وامتیاز پخش آن به مجموعه ی دیگری واگذار شود.
فرهنگ ساختنش، گستردن. و گسترشش، ساختن است. و در ساخت و گسترش آن همه ی افراد ونهاد های جامعه نسبت به قدرت و امکاناتی که برای اثر گذاری در اختیار دارند ذی مدخلند.