وقتی وارد جامعه ای می شوی و به آدمهای اطراف خودت نگاه می کنی کافیست کمی دقت کنی تا بفهمی که بیشتر آدمها دچارند. هر کس درگیر چیزیست .یکی درگیرپست و مقام یکی درگیرمشغله روزمره گی و دیگری دچار عادت و ...  .وقتی خوب نگاه می کنی می بینی برخی ازآنان دنیا را بسان نرده بانی می بینند که فکر می کننداگر نرده بان را از زیر پای دیگران بکشند حتما خود به بالای آن خواهند رسید وبه دیگران چون قطره ای ناچیز از آن بالا می نگرندو فخر می فروشند و وجودو هویت و رسالت خودشان را فراموش می کنند . برخی دیگر نردبان را می گیرند اما برای بالا رفتن دیگران و باز دیگران فراموش می کنند که چه کسی نردبان را برایشان گرفته است . اما برخی دیگر جمعی می  شوند وبا هم  از نردبان بالا می روند در اینجا همه نشانه هایی از انسانیت دارند و غرور و حسادت جایی در اینجا ندارد. در اینجا گذشت هست و عشق هست و ایمان هست . در اینجا هدف چیز دیگریست . هدف همان انسانیت است . دیگر در اینجا داشتن پست و مقام و عنوان فخر ندارد . و ملاک همان انسانیت است ....

دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر                  کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما                        گفت آنک یافت می‌نشود آنم آرزوست