<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>آسارا</title>
<link>https://asaraa.blogfa.com</link>
<description>دست نوشته های دانشجویان کارشناسی ارشد مدیریت فرهنگی 87</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 12 Jun 2012 20:53:32 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>حدیث</title>
<link>https://asaraa.blogfa.com/post/215</link>
<description>اردیبهشت ماه بود که توفیق تشرف به محضر آقا علی بن موسی الرضا.ع. را پیدا کردیم. مثل همیشه به یاد تمام اردوهای دانشجوئی و تمام خاطره های بی نظیر آن بودم و دعاگوی دوستان حق دار! یک روز که از حرم برمی گشتیم، کنار درب خروجی حرم یک حدیث از حضرت رسول.ص. دیدم که بسیار تکان دهنده و عبرت آموز بود. گمان میکنم اگر این حدیث را بنویسیم و جائی بگذاریم که هرروز صبح موجبات تذکر را فراهم آورد، باب تازه ای از خودسازی(آدم شدن) را بروی خود گشوده ایم.</description>
<pubDate>Tue, 12 Jun 2012 20:53:32 +0330</pubDate>
<dc:creator>minoo</dc:creator>
<guid>asaraa.blogfa.com/post/215</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://asaraa.blogfa.com/post/214</link>
<description>حتما این روز ها سری به نمایشگاه کتاب تهران زدید و با انبوه جمعیت مواجه شدید . نمایشگاه امسال با حضور برخی از انتشاراتی که سال گذشته جوازشرکت در نمایشگاه را نداشتند بر پا شد وبرخی از انتشارات از روز جمعه اجازه شرکت در نمایشگاه را پیدا کرده بودند و مشکلاتی از این قبیل مانند جواز برخی کتابها که چند روز اجازه حضور داشتند و برخی از آنها نتوانستند تا پایان نمایشگاه آنرا همراهی کنند. از میان این همه مسائل بیشترین موضوعی که مرا به فکر واداشت نامه هایی بود که توسط</description>
<pubDate>Sun, 13 May 2012 05:59:33 +0330</pubDate>
<dc:creator>asaraa</dc:creator>
<guid>asaraa.blogfa.com/post/214</guid>
</item>
<item>
<title>باز کن پنجره را</title>
<link>https://asaraa.blogfa.com/post/213</link>
<description>بازکن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی هارا چشن میگیرد و بهار روی هر شاخه کنارهر برگ شمع روشن کرده است کوچه یکباره آواز شده است و درخت گیلاس هدیه جشن اقاقی ها را گل به دامن کرده است حالیا، معجزه ی باران را باورکن و سخاوت را در چشم چمنزار ببین و محبت را درروح نسیم که دراین کوچه ی تنگ با همین دست تهی روز میلاد اقاقی هاراجشن میگیرد</description>
<pubDate>Mon, 02 Apr 2012 17:38:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>asaraa</dc:creator>
<guid>asaraa.blogfa.com/post/213</guid>
</item>
<item>
<title>سال نو مبارک</title>
<link>https://asaraa.blogfa.com/post/212</link>
<description>در واپسین روزهای سال شهر نفس های خود را می کشد و انسانها مانند موجی در تلاطمند و با امید به فردایی روشن آخرین روزهای سال را سپری می کنند و در انتظار تولدی دوباره اند. مرگ در ازای تولد . در واقع سال وماه نمی میرند بلکه به تاریخ می پیوندند . و این ما هستیم که پوست می اندازیم و نو می شویم . سال نو را به همه شما تبرک می گوییم و امیدوارم در هر جایی که هستید بهاری باشید .</description>
<pubDate>Fri, 16 Mar 2012 04:16:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>asaraa</dc:creator>
<guid>asaraa.blogfa.com/post/212</guid>
</item>
<item>
<title>سیمین دانشور</title>
<link>https://asaraa.blogfa.com/post/211</link>
<description>رفــــــت! پر کشیـد! روحش طاقت این دنیا را نـــداشتـــ ! دنـیا برایـش قفــس بود.... قفسی تنـگ..!! سـردش استــــ !!! امشب مهمــان خــاک ســــرد اسـت!!! پـــرواز کرد!! خوشـا بهـ حــالشـــ....</description>
<pubDate>Sun, 11 Mar 2012 04:20:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>asaraa</dc:creator>
<guid>asaraa.blogfa.com/post/211</guid>
</item>
<item>
<title>مدیریت یا ؟؟؟</title>
<link>https://asaraa.blogfa.com/post/210</link>
<description>چند روز پیش یکی از دوستانم تماس گرفت و با عجله گفت : بزن شبکه ۳ بعدا صحبت می کنیم ... شبکه ۳ :&quot; بحث راجع به مدیریت درآمدها در آخر سال &quot; . مهمان برنامه دارای دکتری مدیریت اقتصاد .. خلاصه بحث و راه کارها : ۱- آقایان بدانند که همسرانشان نباید به هیچ عنوان از پس انداز شان مطلع گردند. ۲- به آنها نگوییدپول نداریم ولی نفهمند چقدر پول دارید ....و دعای پایانی :&quot; خدا یاهیچ بنده ای را شرمنده زن و فرزندت قرار مده.&quot; آمین .</description>
<pubDate>Sun, 04 Mar 2012 15:58:56 +0330</pubDate>
<dc:creator>asaraa</dc:creator>
<guid>asaraa.blogfa.com/post/210</guid>
</item>
<item>
<title>جدایی</title>
<link>https://asaraa.blogfa.com/post/209</link>
<description>فیلم جدایی نادر از سیمین دارای داستان ساده ای است. اما چيزی که تماشاچي غير ايرانی را مجذوب اين فيلم می‌کند عناصر ایرانی موجود در اين فيلم است که شاید خود اصغر فرهادی هم در بارة آن‌ها آگاهانه تصميم نگرفته است، بلکه شم هنريش زمينه را برای طرح آن‌ها در فيلمش فراهم کرده است. شايد هم آگاه بوده است، نمی دانم. داستان فيلم حول چند سوء تفاهم می‌گردد. سمين و نادر با هم گفتگو نمی‌کنند، بلکه فقط سر مسائل کاملاً قابل بحث دعوا می‌کنند.</description>
<pubDate>Tue, 28 Feb 2012 08:21:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>asaraa</dc:creator>
<guid>asaraa.blogfa.com/post/209</guid>
</item>
<item>
<title>مشقاتو تمیز بنویس !!</title>
<link>https://asaraa.blogfa.com/post/208</link>
<description>معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ... دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟ معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد: چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم! دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد...</description>
<pubDate>Tue, 28 Feb 2012 07:46:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>asaraa</dc:creator>
<guid>asaraa.blogfa.com/post/208</guid>
</item>
<item>
<title>زندگی</title>
<link>https://asaraa.blogfa.com/post/206</link>
<description>وقتی وارد جامعه ای می شوی و به آدمهای اطراف خودت نگاه می کنی کافیست کمی دقت کنی تا بفهمی که بیشتر آدمها دچارند. هر کس درگیر چیزیست .یکی درگیرپست و مقام یکی درگیرمشغله روزمره گی و دیگری دچار عادت و ... .وقتی خوب نگاه می کنی می بینی برخی ازآنان دنیا را بسان نرده بانی می بینند که فکر می کننداگر نرده بان را از زیر پای دیگران بکشند حتما خود به بالای آن خواهند رسید وبه دیگران چون قطره ای ناچیز از آن بالا می نگرندو فخر می فروشند و وجودو هویت و رسالت خودشان را</description>
<pubDate>Sat, 04 Feb 2012 21:31:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>asaraa</dc:creator>
<guid>asaraa.blogfa.com/post/206</guid>
</item>
<item>
<title>مرگ انسانیت</title>
<link>https://asaraa.blogfa.com/post/205</link>
<description>از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت آلوده به خون حضرت هابیل از همان روزی که فرزندان آدم صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید آدمیت مرد گرچه آدم زنده بود از همان روزی که یوسف را برادر ها به چاه انداختند از همان روزی که با شلاق و خون دیواره چین را ساختند آدمیت مرده بود بعد دنیا هی پر از آدم شد واین آسیاب گشت و گشت قرن ها از مرگ آدم هم گذشت ای دریغ ، آدمیت برنگشت قرن ما روزگار مرگ انسانیت است سینه دنیا زخوبی ها تهی است صحبت ازآزادگی</description>
<pubDate>Wed, 04 Jan 2012 08:22:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>asaraa</dc:creator>
<guid>asaraa.blogfa.com/post/205</guid>
</item>
</channel>
</rss>
