تبليغاتX
آسارا
تأخر فرهنگي يا واپس ماندگي فرهنگي، مفهومي است كه توسط “ويليام اگ برن” جامعه‌شناس امريكايي مطرح گرديد. با اين كه فرهنگ داراي عناصر مادي و غيرمادي است؛ اما، جامعه‌شناسان معتقدند دگرگونيها تنها در حوزه‌هاي مادي فرهنگ رخ مي‌دهد و مردم نيز ظاهراٌ دگرگوني در تكنولوژي را كه جزء حوزه مادي فرهنگ است، مي‌پذيرند؛ در حالي كه هنجارها، ارزشها، باورها يا سازمان اجتماعي خود را كمتر تغيير مي‌دهند. نتيجه اين ناهماهنگي، واپس‌ماندگي فرهنگي است و آن هنگامي رخ مي‌دهد كه عناصر غير مادي فرهنگ سعي دارند وضعيت خود را در ميان دگرگوني‌هاي عناصر مادي فرهنگ، حفظ كنند.
"هـ. هارت" به جاي توجه به شكاف زماني بين تكامل فرهنگ تكنولوژيكي و غير تكنولوژيكي مي‌گويد: « تأخر فرهنگي فاصله زماني ميان دو مرحله در تكامل يك مجموعه فرهنگي يا دو مجموعه فرهنگي مختلف است كه در آنها لازم است براي پيشبرد هر چه بهتر هدفهاي اجتماعي مورد قبول همگان، اين فاصله كوتاه‌تر شود و چنين كوتاه شدني فقط از طريق برنامه‌ريزي اجتماعي امكان‌پذير به نظر مي‌رسد».
بنابراين پس‌افتادگي فرهنگي زماني رخ مي‌دهد كه در اثر تحولات سريع و شتاب‌آلود – اختراع، نوآوري، رشد جمعيت يا پيرايي هر چيز متفاوت – سازش و تطابق اجتماعي دشوار مي‌شود و در نتيجه هماهنگي و سازش ميان جنبه‌هاي مختلف يك فرهنگ از بين مي‌رود كه اين خود مي‌تواند شرايط بروز بحران در فرهنگ را فراهم آورد و موجب گسيختگي فرهنگي شود. به عنوان مثال تغيير در ابزار كار كشاورزي و تكنولوژي جديد، از قبيل تراكتور و كمباين و...، دگرگونيهايي در بخش مادي فرهنگ است كه سبب تغيير در نحوه گردآوري غذا، زندگي كشاورزي و حتي روابط درون خانوادگي مي‌شود. بدينسان دگرگوني در بخش مادي فرهنگ، در رشد جنبۀ‌ مادي آن مؤثر است اما، ممكن است همزماني وجود نداشته باشد.
 
+ نوشته شده توسط آق شاهی در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 17:27 |

یکی‌ از مباحث‌ مهم‌ و اساسی‌ در مبحث‌ «فرهنگ‌شناسی» نسبی‌گرایی‌ فرهنگی‌ یا نسبیت‌ فرهنگی‌ است. نسبی‌گرایی‌ فرهنگی‌ به‌ ما می‌گوید: خوب‌ و بد خواندن‌ مسائل‌ براساس‌ یک‌ ملاک‌ کلی‌ صحیح‌ نیست‌ بلکه‌ دیدگاه‌های‌ فوق‌ (معیارهای‌ درست‌ و نادرست‌ یا نیک‌ و بد یا حق‌ و باطل) باید دربافت‌ و زمینه‌هایی‌ که‌ ظهور پیدا می‌کنند مورد ارزیابی‌ قرار گیرند. ممکن‌ است‌ آنچه‌ که‌ در یک‌ جامعه‌ «درست» است‌ در جامعه‌ای‌ دیگر «نادرست» باشد. نسبی‌گرایی‌ نخستین‌ بار توسط‌ پروتاگوراس‌ فیلسوف‌ یونانی‌ مطرح‌ شد که‌ «انسان‌ معیار همه چیزهاست» و جمله‌ او بدین‌ شکل‌ تفسیر می‌شد که‌ هر انسانی‌ می‌تواند ملاک‌ و معیار خودش‌ باشد. در عصر رنسانس‌ به‌ سه‌ دلیل‌ مسالة‌ نسبی‌گرایی‌ و به‌ تبع‌ آن‌ نسبی‌ گرایی‌ فرهنگی‌ در غرب‌ قوت‌ گرفت:
‌-1 رخدادهای‌ اجتماعی‌ و سیاسی: مانند گسترش‌ فتوحات‌ استعماری‌ اروپاییان‌ یا مسافرتهای‌ دانشمندان‌ مغرب‌ زمین‌ به‌ شرق‌ و نیم‌ کرة‌ جنوبی‌ که‌ باعث‌ آشنایی‌ و کشف‌ گونه‌های‌ متنوعی‌ از فرهنگها شد.
‌-2 گسترش‌ رفتارهای‌ مسیحی: پدید آمدن‌ انواع‌ جدید و گوناگونی‌ از رفتارهای‌ مسیحی‌ که‌ پس‌ از دوران‌ اصلاح‌ دینی‌ صورت‌ پذیرفت‌ زمینه‌ را برای‌ پذیرش‌ تنوع‌ فرهنگها و در نتیجه‌ نسبی‌گرایی‌ فرهنگی‌ فراهم‌ آورد.
‌-3 بسط‌ و ایجاد نظریه‌های‌ تازه‌ در علوم‌ انسانی: پس‌ از رنسانس‌ این‌ فرضیه‌ در علوم‌ انسانی‌ قوت‌ گرفت‌ که‌ باورها تحت‌ تأثیر شرایط‌ فیزیکی‌ و روانشناختی‌ قرار داشته‌ و از این‌ رو بسته‌ به‌ شرایط‌ گوناگون، باورها متفاوت، متغیر و در نتیجه‌ نسبی‌اند. مثلاً‌ پی‌بربیل‌ (P.Pierre Bayel) یکی‌ از فیلسوفان‌ بزرگ‌ غرب‌ معتقد بود رفتار اخلاقی‌ [نظام‌ و جزء سوم‌ از اجزأ فرهنگ] از علل‌ طبیعی‌ مثل‌ تعلیم‌ و تربیت‌ نشأت‌ می‌گیرد و نه‌ از اعتقادات‌ دینی‌ [باورها و گرایشها] از این‌ رو، به‌ دنبال‌ آن‌ بود که‌ نشان‌ دهد قهرمانان‌ انجیل‌ همانند داوود، رهبران‌ مسیحی‌ مانند کالوَن، لوتر، افراد مقدس‌ و پاپها در طول‌ تاریخ‌ مسیحیت‌ از جهت‌ ماهیت‌ انسانی‌ خود به‌ نحو اخلاقی‌ عمل‌ کرده‌اند نه‌ به‌ علت‌ باورهای‌ دینی‌ای‌ [فرهنگ‌ دینی] که‌ داشته‌اند.(2)
‌‌ناگفته‌ نماند که‌ نسبی‌گرایی‌ فرهنگی‌ نقطه‌ مقابل‌ یگانگی‌ فرهنگ‌ مسیحی‌ بود و در واقع‌ برای‌ حذف‌ فرهنگ‌ دینی‌ از جامعه‌ و جایگزین‌ ساختن‌ فرهنگ‌ انسانی‌ به‌ جای‌ آن، می‌کوشید.
‌‌البته‌ نسبی‌گرایی‌ فرهنگی‌ در غرب‌ منتقدانی‌ نیز داشته‌ است. این‌ منتقدان‌ معتقد بوده‌اند که‌ اولاً‌ شواهد مربوط‌ به‌ تفاوتهای‌ فرهنگی‌ امکان‌ وجود باورها و نگرشهای‌ مشترک‌ میان‌ اکثر یا همة‌ فرهنگها را نفی‌ نمی‌کنند. [اثبات‌ شیء نفی‌ ماعداه‌ نمی‌کند] ثانیاً‌ اطلاعات‌ واقعی‌ در باب‌ این‌ تفاوتها، امکان‌ بهتر یا صحیح‌تر بودن‌ یک‌ نظام‌ باور نسبت‌ به‌ دیگری‌ را از پیش‌ چشم‌ حذف‌ نمی‌کنند. ثالثاً‌ هنوز فیلسوفان‌ به‌ بحث‌ در باب‌ این‌ نکته‌ می‌پردازند که‌ آیا تبیینهای‌ محلی‌ در باب‌ شواهد مربوط‌ به‌ باورهای‌ مردم‌ گواه‌ ارزش، صحت‌ یا نادرستی‌ این‌ باورهایند یا خیر؟ اما باید توجه‌ داشت‌ به‌ هر روی‌ نسبی‌گرایی‌ یک‌ آموزة‌ جد‌ی‌ در میان‌ اندیشمندان‌ تا اواخر قرن‌ بیستم‌ است.

+ نوشته شده توسط آق شاهی در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 17:12 |

امروز یک بحث بسیار جالبی سرکلاس خانم دکترفراهانی پیش آمد موضوع این بحث درباره این سوال پیش آمد: فرهنگ مسیری را طی می کند یا در سیر قرارگرفته است؟ پاسخها را می توان برسه دسته تقسیم نمود: برخی ازافراد قائل به این بودند که فرهنگ مسیری را طی می کند و برخی عقیده به این داشتند که فرهنگ درخط سیری قراردارد وبرخی نیز براین باوربودند که ترکیب هردولازم است . موضوع اصلی این بود که در تعریف مسیر ما نقطه ای را برای پایان باید درنظر می گرفتیم ودرآن نقطه اهداف وسیاستگذاری ها واستراتژی ها قراردارند.مواردی که دوستان بایکدیگر اختلاف نظرداشتند در مورد نقطه ای بودن این اهداف هم بودکه به نظر برخی از دوستان اهداف را می توان دریک بازه درنظر گرفت.این موضوع باعث شد که این موضوع راازدیدگاه مدیرتی بررسی کنم. ما وقتی مکاتب مدیریت را بررسی می کنیم از مکتب کلاسیک که توجه بسیاری به کاروتولید دارد به مکتب روابط انسانی (نئوکلاسیک) که توجه به انسان دارد و غیره می  رسیم . حال می پرسم ما با چه نگاهی داریم فرهنگ را بررسی می کنیم؟اگربانگرش رفتاری به این مسئله نگاه کنیم آیا باز هم قائل به نقطه ای بودن اهداف فرهنگی خواهیم بود؟ وآیانقش انسان رابه عنوان یک موجود غیرقابل پیش بینی دربرنامه ریزی فرهنگی در نظرگرفته ایم؟  

 

+ نوشته شده توسط آق شاهی در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 16:24 |
دل را ز رضا اگر بگیرم چه کنم ؟ بی یاد رضا اگر بمیرم چه کنم ؟ فردا که کسی را به کسی کاری نیست " دامان رضا اگر نگیرم چه کنم .

ولادت با سعادت ثامن االحجج علی بن موسی الرضا مبارک باد .

+ نوشته شده توسط محمد رضا انصاري در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت 15:49 |
دو چیز از یاد آدم نمی ره . دوستهای خوب و روز های خوب و اما یک چیز همیشه تو قلب آدم می مونه ُ روز های خوبی که با دوست های خوب گذشت .  

+ نوشته شده توسط محمد رضا انصاري در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت 15:42 |
تا دیروز فکر می کردم چون گرفتاریم به خدا نمی رسیم ولی امروز فهمیدم چون به خدا نمی رسیم گرفتاریم .
+ نوشته شده توسط محمد رضا انصاري در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت 15:37 |

: دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است

دسته اول 
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
دسته دوم 
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است. 
دسته سوم 
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند.
آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم. 
دسته چهارم 
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند.
شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

                                                          

+ نوشته شده توسط آق شاهی در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت 10:23 |
با سلام وآرزوی قبولی طاعات و عبادات عید سعید فطر را به یکایک دوستان تبریک عرض می کنم .

 

با آرزوی موفقیت

+ نوشته شده توسط محمد رضا انصاري در دوشنبه سی ام شهریور 1388 و ساعت 20:8 |

در یک سازمان , فرهنگ نقشهای متفاوتی ایفا می کند. نخست , فرهنگ تعیین کننده مرز سازمانی است ; یعنی سازمان ها را از هم تفکیک می نماید. دوم , نوعی احساس هویت دروجود اعضای سازمان تزریق می کند. سوم , فرهنگ باعث می شود که در افراد نوعی تعهد نسبت به چیزی به وجود آید که بسی بیشترازمنافع شخصی فرد است . چهارم فرهنگ موجب ثبات و پایداری سیستم اجتماعی می گردد. فرهنگ ازنظر اجتماعی به عنوان نوعی چسب به حساب می آید که می توان از طریق ارائه استانداردهای مناسب ( در رابطه با آنچه باید اعضای سازمان بگویند یا انجام دهند ) , اجزای سازمان را به هم متصل میکنند. سر انجام ,  فرهنگ به عنوان یک عامل کنترل به حساب می آید که موجب به وجودآمدن یا شکل دادن به نگرشها ورفتار کارکنان می شود .

                                             *کتاب مبانی رفتارسازمانی نوشته استیفن پی. رابینز(صفحه 377)

+ نوشته شده توسط آق شاهی در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 و ساعت 19:37 |

با انسان از خداسخن گفتن چه زیباست. ما نمی توانییم به طور کامل ذات خدارادرک کنیم , زیراماخدانیستیم .اما میتوانیم به شعورخودمجال دهیم تا با تجلیات مشهود خداوند رشد یابد. ای هستی آگاه که پنهان از دیده ای , درجهان هستی وبرای جهان هستی ! تومی توانی مرا ببینی , زیرا توبصیری; لطف کن ودر روح من دانه ای ازحکمتت بکار تا در جنگل تو ببالد واز میوه های تو بیاورد. آمین!

و غم مخورید ای عزیزان ناتوانم , زیرا قادری متعال درپس پشت وآن سوی این جهان مادی هست , قادری که همه عدل است ورحمت است وشفقت است و عشق .

It is beautiful to speak of God to man. We cannot fully understand the nature of God because are not God , but we can make ready our consciousness to understand , and grow through, the visible expressions of God.

Comfort ye, my beloved weak ones, for there is a great power behind and beyond this world of matter , a power that is all justice ,mercy, pity and love. 

 

*از کتاب عاشقانه ها , گزیده آثار جبران خلیل جبران

+ نوشته شده توسط آق شاهی در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 و ساعت 19:34 |

ماه رمضان بهانه ای است برای نوشتن واز نو شکوفا شدن . بهانه ای برای تفکر در کارهایمان , بهانه ای برای خوب شدن و خوب ماندن .اخلاق چیزی است که باید جستجویش کنیم .موضوعی که بسیاری از ما آنرا در فراموشخانه ذهنمان به خاکش سپرده ایم . یا اینکه آنقدر خود را انسان اخلاقی می دانیم که حاضر نیستیم در جستجوی معایب خویش بر آییم وآنها را رفع کنیم . بیشتر ما سعی می کنیم که انسان ها را دسته بندی کنیم (بهشتی و جهنمی , خوب و بد ) وغافل از این هستیم که همه ما انسانیم و تشخیص این موضوع(بهشتی یا جهنمی بودن و ...) با خداست .

در نهج البلاغه (حکمت نه) حضرت علی (ع) چنین فرموده است : خالطواالناس مخالطه ان متم معها بکوا علیکم , وان عشتم حنوا الیکم .با مردم چنان آمیزش و رفتار کن که اگر در آن حال مردید (در مفارقت وجدایی ) بر شما بگریند واگر زنده ماندید خواهان معاشرت با شما باشند.

                                                         نهج البلاغه(فیض الاسلام ; حکمت نه صفحه 1017)

+ نوشته شده توسط آق شاهی در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 و ساعت 19:31 |